به یادت داغ بر دل می نشانم

سوگواری بر مرگ برادر

یاران رفیق و همنفس و یار من کجاست

مردم ز غم ، برادر غمخوار من کجاست

من بیخودانه سینه بسی کنده‌ام زدرد

گویید مرهم دل افکار من کجاست

دارم تنی به صورت طاووس داغ داغ

توتی زبان نادره گفتار من کجاست

بگداختم چنانکه نشستم به روز شمع

آتش نشان آه شرربار من کجاست

بی یار و بی‌کسم ، چه کنم چیست فکر من

آنکس که بود یار وفادار من کجاست

بیمار بود آنکه غمش ساخت بیخودم

آگاهیم دهید که بیمار من کجاست

با خواب نور دیده به سیلاب گریه رفت

آن نوربخش دیده بیدار من کجاست

دل زار شد ز نوحه من نامراد را

ای همدمان مراد دل زار من کجاست

روز خزان نهاد گلستان عمر من

آن گل که بود رونق گلزار من کجاست

گوهرشناس و جوهری نظم و نثر کو

جوهر فزای گوهر اشعار من کجاست

یاری نماند و کار من از دست می‌رود

آن یار را که بود غم کار من کجاست

در خاک رفت گنج مرادی که داشتیم

ما را نماند خاطر شادی که داشتیم

گنجور "وحشی"

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 فروردین1389ساعت 10:0  توسط سیاه پوش  |